دیوان فروغ فرخزاد

دیوان فروغ فرخزاد PDF ò دیوان


دیوان فروغ فرخزاد ➽ [Download] ➺ دیوان فروغ فرخزاد By Forugh Farrokhzad ➸ – Polishdarling.co.uk Popular Book, دیوان فروغ فرخزاد by Forugh Farrokhzad This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of t Popular Book, دیوان فروغ فرخزاد by Forugh Farrokhzad This is very good and becomes دیوان فروغ MOBI :ï the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book دیوان فروغ فرخزاد, essay by Forugh Farrokhzad Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you.

    دیوان فروغ فرخزاد PDF ò دیوان our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you."/>
  • Hardcover
  • 407 pages
  • دیوان فروغ فرخزاد
  • Forugh Farrokhzad
  • Persian
  • 03 July 2020

About the Author: Forugh Farrokhzad

Forough Farrokhzad was born in Tehran to career military officer Colonel Mohammad Bagher Farrokhzad دیوان فروغ MOBI :ï دیوان فروغ eBook and his wife Touran VaziriTabar in The third of seven children, she attended school until the ninth grade, then was taught painting and sewing at a girl's school for دیوان فروغ فرخزاد PDF دیوان the manual arts At age sixteen she was married to Parviz Shapour, an acclaimed satiristWithin two years, in , Farrokhzad.



10 thoughts on “دیوان فروغ فرخزاد

  1. Ehsan& Ehsan& says:

    :به جستجوی تو
    در معبر باد ها می گریم,
    در چهار راه فصول,
    در چارچوب شکسته پنحرت ای
    قابی کهنه میگیرم
    این دفتر خالی
    تا چند
    تا چند ورق خواهد خورد؟
    *
    نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان میگذرد
    متبرک باد نام تو!
    و ما همچنان
    دوره میکنیم
    شب را و روز را
    هنوز را..
    (شاملو..در یادبود فروغ)

    اشعار فروغ از دنیای فروغ جان گرفته اند..در کار های فروغ یک نوع شخصی سازی هست..موضوع شعر های او اغلب خود اوست,دنیای او,نگاه او..ترس ها, حسرت ها و نیاز ها...عشق در اثار فروغ بسیار هست,اما عشق فروغ اغلب متعلق به دیروز است..و امروز چیزی باقی نمانده جز خاطرات شبح وار از خوبی های گذشته,و تصاویر شفاف و تکرار شونده از بدی ها..

  2. Ahmad Sharabiani Ahmad Sharabiani says:

    Forough Farrokhzad's Collected Poems, Forough Farrokhzad
    Forough Farrokhzad (December 29, 1934 – February 13, 1967) was an influential Iranian poet and film director. She was a controversial modernist poet and an iconoclast, writing from a female point of view.
    عنوانها: پنج کتاب دیوان اشعار فروغ فرخزاد؛ پنج کتاب مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ پنج کتاب فروغ فرخزاد؛ پنج کتاب فروغ فرخزاد: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد و زندگینامه؛ پنج کتاب فروغ فرخزاد (مجموعه اشعار)؛ پنج کتاب فروغ فرخزاد به همراه زندگینامه؛ مجموعه اشعار پنج دفتر شعر: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ دیوان فروغ فرخزاد برگزیده از پنج دفتر شعر: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ دیوان اشعار؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ تاریخ نخستین خوانش: ماه اکتبر سال 1977 و تاریخ خوانش این نسخه ماه فوریه سال 1998 میلادی
    عنوان: پنج کتاب دیوان اشعار فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ تهران، محور، 1377؛ در 407 ص؛ شابک: 9649164871؛ چاپ دیگر: تهران موضوع: شعر شاعران معاصر ایرانی - قرن 20 م
    عنوان: پنج کتاب مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ به کوشش: رویا خسرونجدی؛ تهران، شقایق، 1378؛ در 342 ص؛ شابک: 9645542634؛ چاپ دوم 1378؛ چاپ چهارم 1380؛ چاپ پنجم ششم و هفتم 1381؛ چاپ هشتم 1382؛ چاپ دهم 1383؛ چاپ سیزدهم 1384؛
    عنوان: پنج کتاب مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ به کوشش: نسترن علیپور؛ تهران، لیدا، 1389؛ در 312 ص؛ شابک: 9786009145164؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ به کوشش: مارال ناصرالمعمار؛ تهران، آستان دوست، 1389؛ در 343 ص؛ شابک: 9786009176427؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد و زندگینامه؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ تهران، امید فردا : ایدون، 1381؛در 320 ص؛ شابک: 9645731593؛ چاپ دوم 1382؛ چاپ سوم 1385؛ در 308 ص؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد (مجموعه اشعار)؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ تهران، جهانتاب، 1385؛ در 342 ص؛ شابک: 9648247277؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد به همراه زندگینامه؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ تهران، فرشید، 1383؛ در 342 ص؛ شابک: 9647542054؛
    عنوان: مجموعه اشعار پنج دفتر شعر: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ ویرایش: جمشید علیزاده؛ تبریز، آیدین، 1381؛ در بیست و هفت و 402 ص؛ شابک: 9645592135؛ چاپ دوم 1383؛
    عنوان: مجموعه اشعار پنج دفتر شعر فروغ فرخزاد: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ تهران، سمیر، 1384؛ در 380 ص؛ شابک: 9648940053؛
    عنوان: دیوان فروغ فرخزاد برگزیده از پنج دفتر شعر: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ تهران، گل آذین، 1392؛ در 375 ص؛ شابک: 9789647703543؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، امیر مستعان؛ 1378؛ در 242 ص؛ شابک: 9646937055؛ چاپ دیگر: 1379؛ شابک: 9646937047؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، چاو؛ 1386؛ در 468 ص؛ شابک: 9789642554027؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، سوگند؛ 1383؛ در 251 ص؛ شابک: 9647532199؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، به دید؛ 1381؛ در 380 ص؛ شابک: 9646995780؛ چاپ دیگر 1381؛ شابک: 9646995799؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، ناژین اینون؛ 1378؛ در 299 ص؛ شابک: 9649024115؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، مروارید؛ 1371؛ در 473 ص؛ چاپ دوم 1372؛ شابک: 9646026273؛ چاپ هفتم 1379؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، دنیای تمدن سبز : مرکز فکر؛ 1381؛ در 283 ص؛ شابک: ایکس - 964936711؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، سایه نیما؛ 1381؛ در 308 ص؛ شابک: 9649356525؛ چاپ دیگر: 1393؛ در 318 ص؛ شابک: 9789642593668؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، ارمغان؛ 1380؛ در 368 ص؛ شابک: 9645560187؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، برگ نگار؛ 1379؛ در 331 ص؛ شابک: 9649086277؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، زمستان؛ 1379؛ در 488 ص؛ شابک: 9646200192؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، کلک آزادگان؛ 1379؛ در 374 ص؛ شابک: 9649306307؛ چاپ دوم 1381؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، درایت؛ 1380؛ در 260 ص؛ شابک: 9646370462؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، گستره علم و فن؛ 1381؛ در 288 ص؛ شابک: 9649346759؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، نسل نیکان؛ 1384؛ در 400 ص؛ شابک: 9648143234؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، افسون؛ 1381؛ در 338 ص؛ شابک: 9647341903؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ خوشنویسی؛ تهران، شقایق؛ 1378؛ در 256 ص؛ شابک: 9645542702؛ چاپ دوم 1380؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، مرکب سفید؛ 1384؛ در 517 ص؛ شابک: 964946310؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، فیض دانش؛ 1389؛ در 251 ص؛ شابک: 9789649821528؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، نشرگیتی؛ 1380؛ در 320 ص؛ شابک: 9645929075؛
    و هفتاد و چند انتشاراتی دیگر همین دیوان را چاپ کرده اند که اگر ماندم مینویسم
    از فروغ : نگاه خدا
    بر روی ما نگاه خدا خنده میزند، هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
    زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش، پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
    پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود، بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
    نام خدا نبردن از آن به که زیر لب، بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا
    ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع، بر رویمان ببست به شادی در بهشت
    او میگشاید، او که به لطف و صفای خویش،، گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
    توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشُست، کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم
    چون سینه جای گوهر یکتای راستی ست، زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم
    مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم، مائیم … ما، که جامه ی تقوی دریده ایم؛
    زیرا درون جامه به جز پیکر فریب، زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم
    آن آتشی که در دل ما شعله میکشید، گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛
    دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق، نام گناهکاره ی رسوا، نداده بود
    بگذار تا به طعنه بگویند مردمان، در گوش هم، حکایت عشق مدام ما
    «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق، ثبت است در جریده عالم دوام ما»
    ا. شربیانی

  3. Ahmad Sharabiani Ahmad Sharabiani says:

    Forough Farrokhzad's Collected Poem‭, Forough Farrokhzad
    تاریخ نخستین خوانش: ماه اکتبر سال 1977 و تاریخ خوانش این نسخه ماه فوریه سال 1998 میلادی
    عنوان: پنج کتاب دیوان اشعار فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ تهران، محور، 1377؛ در 407 ص؛ شابک: 9649164871؛ چاپ دیگر: تهران موضوع: شعر شاعران معاصر ایرانی - قرن 20 م
    عنوان: پنج کتاب مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ به کوشش: رویا خسرونجدی؛ تهران، شقایق، 1378؛ در 342 ص؛ شابک: 9645542634؛ چاپ دوم 1378؛ چاپ چهارم 1380؛ چاپ پنجم ششم و هفتم 1381؛ چاپ هشتم 1382؛ چاپ دهم 1383؛ چاپ سیزدهم 1384؛
    عنوان: پنج کتاب مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ به کوشش: نسترن علیپور؛ تهران، لیدا، 1389؛ در 312 ص؛ شابک: 9786009145164؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ به کوشش: مارال ناصرالمعمار؛ تهران، آستان دوست، 1389؛ در 343 ص؛ شابک: 9786009176427؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد و زندگینامه؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ تهران، امید فردا : ایدون، 1381؛در 320 ص؛ شابک: 9645731593؛ چاپ دوم 1382؛ چاپ سوم 1385؛ در 308 ص؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد (مجموعه اشعار)؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ تهران، جهانتاب، 1385؛ در 342 ص؛ شابک: 9648247277؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد به همراه زندگینامه؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ تهران، فرشید، 1383؛ در 342 ص؛ شابک: 9647542054؛
    عنوان: مجموعه اشعار پنج دفتر شعر: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ ویرایش: جمشید علیزاده؛ تبریز، آیدین، 1381؛ در بیست و هفت و 402 ص؛ شابک: 9645592135؛ چاپ دوم 1383؛
    عنوان: مجموعه اشعار پنج دفتر شعر فروغ فرخزاد: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ تهران، سمیر، 1384؛ در 380 ص؛ شابک: 9648940053؛
    عنوان: دیوان فروغ فرخزاد برگزیده از پنج دفتر شعر: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ تهران، گل آذین، 1392؛ در 375 ص؛ شابک: 9789647703543؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، امیر مستعان؛ 1378؛ در 242 ص؛ شابک: 9646937055؛ چاپ دیگر: 1379؛ شابک: 9646937047؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، چاو؛ 1386؛ در 468 ص؛ شابک: 9789642554027؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، سوگند؛ 1383؛ در 251 ص؛ شابک: 9647532199؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، به دید؛ 1381؛ در 380 ص؛ شابک: 9646995780؛ چاپ دیگر 1381؛ شابک: 9646995799؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، ناژین اینون؛ 1378؛ در 299 ص؛ شابک: 9649024115؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، مروارید؛ 1371؛ در 473 ص؛ چاپ دوم 1372؛ شابک: 9646026273؛ چاپ هفتم 1379؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، دنیای تمدن سبز : مرکز فکر؛ 1381؛ در 283 ص؛ شابک: ایکس - 964936711؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، سایه نیما؛ 1381؛ در 308 ص؛ شابک: 9649356525؛ چاپ دیگر: 1393؛ در 318 ص؛ شابک: 9789642593668؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، ارمغان؛ 1380؛ در 368 ص؛ شابک: 9645560187؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، برگ نگار؛ 1379؛ در 331 ص؛ شابک: 9649086277؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، زمستان؛ 1379؛ در 488 ص؛ شابک: 9646200192؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، کلک آزادگان؛ 1379؛ در 374 ص؛ شابک: 9649306307؛ چاپ دوم 1381؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، درایت؛ 1380؛ در 260 ص؛ شابک: 9646370462؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، گستره علم و فن؛ 1381؛ در 288 ص؛ شابک: 9649346759؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، نسل نیکان؛ 1384؛ در 400 ص؛ شابک: 9648143234؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، افسون؛ 1381؛ در 338 ص؛ شابک: 9647341903؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ خوشنویسی؛ تهران، شقایق؛ 1378؛ در 256 ص؛ شابک: 9645542702؛ چاپ دوم 1380؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، مرکب سفید؛ 1384؛ در 517 ص؛ شابک: 964946310؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، فیض دانش؛ 1389؛ در 251 ص؛ شابک: 9789649821528؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، نشرگیتی؛ 1380؛ در 320 ص؛ شابک: 9645929075؛
    و هفتاد و چند انتشاراتی دیگر همین دیوان را چاپ کرده اند که اگر ماندم مینویسم
    از فروغ : نگاه خدا
    بر روی ما نگاه خدا خنده میزند، هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
    زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش، پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
    پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود، بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
    نام خدا نبردن از آن به که زیر لب، بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا
    ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع، بر رویمان ببست به شادی در بهشت
    او میگشاید، او که به لطف و صفای خویش،، گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
    توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشُست، کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم
    چون سینه جای گوهر یکتای راستی ست، زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم
    مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم، مائیم … ما، که جامه ی تقوی دریده ایم؛
    زیرا درون جامه به جز پیکر فریب، زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم
    آن آتشی که در دل ما شعله میکشید، گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛
    دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق، نام گناهکاره ی رسوا، نداده بود
    بگذار تا به طعنه بگویند مردمان، در گوش هم، حکایت عشق مدام ما
    «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق، ثبت است در جریده عالم دوام ما»
    ا. شربیانی

  4. Baktash Baktash says:

    همیشه اینور واونور از فروغ خونده بودم. تا اینکه یک مصاحبه ی ۱۰ دقیقه ای با ایرج گرگین شنیدم ازش تونت. و اون لحظه بود که شوکه شدم!! واقعا همچین دختری ندیده بودم!  به این نجابت و سادگی و هوش لطافت و زیبایی  و لوندی و باسواد بودن و شورشی بودن در اوج آرامش، و اسیر الگوهایی مسخره ی جامعه نبودن، خاکی بودن و بدبین بودن به همه چیز و...
    آره پسر. یه دختر پرفکت به تمام معنا دیدم. و  همه ی اینها  رو از همین ۱۰ دقیقه مصاحبه فهمیدم😊

    و رفتم و خریدم دیوانش رو و خوندم همه ی شعراشو و بیشتر حیرت کردم.

  5. Nilch Nilch says:

    آری آغاز دوست داشتن است
    گرچه پایان راه ناپیداست
    من به پایان دگر نیندیشم
    که همین دوست داشتن زیباست .

  6. Saman Saman says:

    زندگی شاید آن لحظه‌یِ مسدودی‌ست که نگاهِ من
    در نیمه‌یِ چشمانِ تو خود را ویران می‌سازد
    و در این حسی‌ست که من آنرا با ادراکِ ماه و با دریافتِ ظلمت خواهم آویخت

    ***

    وقتی به بانوانِ شاعرِ بعد از (فروغ) نگاه می‌کنم و شعرهای ایشان را می‌خوانم، می‌بینم بیش‌تر آن‌ها باردارِ (فروغ) هستند. بیش‌تر آ‌ن‌ها آمده‌اند همان شعرهای (فروغ) را گفته‌اند؛ آن‌هم نه به آن استحکام. نه به آن پختگی و قاعدتاً نه به آن جهان‌بینیِ آن عزیزِ از دست رفته. بیش‌تر، شعرهای رقیقِ درجه پنج و شش است که اگر هم نبود چیزی از دست نمی‌رفت و به تاریخ ادب این کشور چیزی اضافه نمی‌شد و نشده است
    ملاحظه بفرمایید: (فروغ) در اوج پختگی از دنیا رفت. به نوعی می‌شود گفت که پرونده‌ی شاعری و جهان‌بینی خود را در حد کمال بست و رفت. این حسِ سرشار از زنانگی چنان در اشعار او جریان دارد که تا امروز حتی در خلوت خویش نتوانسته‌ام یک شعر او را با صدای بلند بخوانم. البته پیش از او نیز بودند؛ امّا او بود که برای اوّلین بار پای معشوق مرد را به شعر فارسی باز کرد. تنها او بود که جرأت داشت از آبِ حیات، خونِ زنانگی و تن عریان معشوق مرد بنویسد. او بود که در هفده سالگی نوشت: گُنه کردم گناهی پر ز لذت، در آغوشی که گرم و آتشین. تاوانش را نیز پس داد و هنوز نیز دارد پس می‌دهد
    بعضی از بیت‌ها یا مصرع‌هایش را می‌توان به عنوان سخن قصار پذیرفت:
    هیچ صیـادی در جویِ حقیری که به گودالی می ریزد
    مرواریدی صید نخواهد کرد
    .
    ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم
    در نگاهِ شرم‌آگینِ گُلی گمنام
    و بقا را در یک لحظه‌ی نامحدود که دو خورشید به هم خیره شدند
    .
    پرواز را به خاطر بسپار
    پرنده مُردنی‌ست
    .
    چراغ‌های رابطه تاریکند
    .
    تنها صداست که می‌ماند
    .
    و از این دست مصرع‌ها کم ندارد. جاودانه‌هایش نیز کم نیستند:
    به چمنزار بیا، به چمنزارِ بزرگ
    و صدایم کن از پُشت گلِ ابریشم، هم‌چنان آهو که جفتش را
    .
    زندگی شاید افروختن سیگاری باشد
    در فاصله‌ی رخوتناک دو همآغوشی
    .
    و این جهان پُر از صدای مردمی‌ست
    که هم‌چنان که تو را می‌بوسند
    در ذهنِ خود طنابِ دار تو را می‌بافند
    .
    از این اشعار کم ندارد و بنده نیز متأسفانه هم‌ اکنون دسترسی به کتابخانه‌ام ندارم که مثال‌های بیش‌تر و بهتری را در این‌جا نقل کنم. آخرین دفتر شعرش نیز که بعد از وفاتش گردآوری شد و به چاپ سپرده شد، شد جانِ جانِ کلامش:
    و این منم
    زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد
    پایان سخن: (فروغ) را تنها نمی‌توان به عنوان یک شاعر شناخت(دیدی که غالباً وجود دارد). (خانه سیاه است) هنوز یکی از بهترین‌های تاریخ سینمای مستند این کشور است و او بود که به دیگر شاعران معاصرِ خویش ره و رسم نشان می‌داد. (احمدرضا احمدی) که این روزها نام و شعرها و نوشته‌هایش مُد شده است یکی از آنانی است که گذرنامه‌ی ادبی او را فروغ مُهر و امضا کرد.

    اگر بخواهیم واقع بینانه نگاه کنیم بانوانِ شاعر این سرزمین و دنیای شعری آن‌ها، نیاز به یک فروغ‌زدایی دارند؛ چرا که او آمد، شعرش را به کمال گفت و رفت. پس اگر قرار است شعری پس از او گفته شود، چه نیک‌تر که کلامی، نگاهی، احساسی تازه باشد، نه تکرار مکررات و تسلیتی به تاریخِ شعری پس از او
    .
    به مادرم گفتم: دیگر تمام شد .
    گفتم: همیشه پیش از آن‌که فکر کنی اتفاق می‌افتد
    باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم.

  7. hima saki hima saki says:

    دخترك خنده كنان گفت كه چيست راز اين حلقه زر
    راز اين حلقه كه انگشت مرا سخت گرفتست به بر

    راز اين حلقه كه در چهره او،اين همه تابش و رخشندگي است
    مرد حيران شد و گفت حلقه خوشبختي است حلقه زندگي است
    همه گفتند مبارك باشد،دخترك گفت دريغا كه مرا
    باز در معني ان شك باشد،سالها رفت و شبي.....
    زني افسرده نظر كرد بر ان حلقه زر،ديد در نقش قروزنده ان
    روزهايي كه به اميد وفاي شوهر،به هدر رفته هدر
    زن پريشان شد و ناليد كه واي،واي از اين حلقه كه در چهره او
    باز هم تابش و رخشندگي است،حلقه بندگي و بردگي است

  8. پیمان علو پیمان علو says:

    آه فروغی برايم نمانده تا عصیان کنم،تولدی دیگر شدیدا نیاز است ،شاید اسیر شوم،رو به دیوار،شايد ایمان آوردم به آغاز فصل سرد....


    فکر نکنم دیگر کسی بیاید فروغ جان اگر آمد هم بقول هوشنگ ابتهاج نیامدی و دیر شد ...


    چه شد که امروزه فروغ دلنشین تر شد؟
    مگر فروغ همانی نیست که فاحشه خوانده میشد...
    همانی که دیوانه بود...
    همانی که دیوانش بزور به چاپ سوم رسید...
    کسی آمد که من خبر ندارم؟


    فروغ ، زنی که بی ادعا ترین روشنفکر ادبیات ایران است بنظر من...
    زنی با دستانی سیمانی...که آزادانه مینوشت،عاشقانه،عصیانگر


    اگر سراغ فروغ رفتید حتما سراغ دیوان چاپ تورنتو برین تا با عصیان های فروغ عصیان کنید.

    حرف آخر : هنوز هم گوگوش خیلی از فروغ فرخزاد مشهور تر هس.تتلو از محسن نامجو،صابر ابر از رضا براهنی...

    ولی تو که این ریویو رو خوندی لطفا پرواز رو بخاطر بسپر وگرنه پرنده مُردَنیست

  9. ZaRi ZaRi says:

    نگاه کن که غم درون دیده ام
    چگونه قطره قطره آب می شود
    چگونه سایه سیاه سرکشم
    اسیر دست آفتاب می شود
    نگاه کن
    تمام هستیم خراب می شود
    شراره ای مرا به کام می کشد
    مرا به اوج می برد
    مرا به دام میکشد
    نگاه کن
    تمام آسمان من
    پر از شهاب می شود
    تو آمدی ز دورها و دورها
    ز سرزمین عطر ها و نورها
    نشانده ای مرا کنون به زورقی
    ز عاجها ز ابرها بلورها
    مرا ببر امید دلنواز من
    ببر به شهر شعر ها و شورها
    به راه پر ستاره ه می کشانی ام
    فراتر از ستاره می نشانی ام
    نگاه کن
    من از ستاره سوختم
    لبالب از ستارگان تب شدم
    چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
    ستاره چین برکه های شب شدم
    چه دور بود پیش از این زمین ما
    به این کبود غرفه های آسمان
    کنون به گوش من دوباره می رسد
    صدای تو
    صدای بال برفی فرشتگان
    نگاه کن که من کجا رسیده ام
    به کهکشان به بیکران به جاودان
    کنون که آمدیم تا به اوجها
    مرا بشوی با شراب موجها
    مرا بپیچ در حریر بوسه ات
    مرا بخواه در شبان دیر پا
    مرا دگر رها مکن
    مرا از این ستاره ها جدا مکن
    نگاه کن که موم شب براه ما
    چگونه قطره قطره آب میشود
    صراحی سیاه دیدگان من
    به لالای گرم تو
    لبالب از شراب خواب می شود
    به روی گاهواره های شعر من
    نگاه کن
    تو میدمی و آفتاب می شود

  10. رؤیا رؤیا says:

    فروغ فرخزاد شاعری که احتیاج به معرفی ندارد اما که من با وجود عشق به شعر هرگز خواننده اشعارش نبوده ام و این اولین کتابی است که کامل از او میخوانم. حس دلتنگی, افسردگی و رنگ خاکستری احساسی است که هربار با هر شعر فروغ به سراغم می آید. از مقدمه کتاب که زندگینامه کوتاه فروغ از زبان خود و اطرافیان نزدیکش هست میتوان این حس دلتنگی و ستیزه جویی نسبت به دنیا و بخصوص روابط بین ادمها را در زندگی و احساس شاعر به خوبی دریافت. یکی از شعرهایی که خیلی دوست داشتم::

    خواب,خواب,خواب
    او غنوده است
    روی ماسه های گرم
    زیر نور تند آفتاب

    از میان پلک های نیمه باز
    خسته دل نگاه می کند
    جویبار گیسوان خیس من
    روی سینه اش روان شده
    بوی بوی تنش
    در تنم وزان شده

    خسته دل نگاه می کنم
    آسمان به روی صورتش خمیده است
    دست او میان ماسه های داغ
    با شکسته دانه هایی از صدف
    یک خط سپید بی نشان کشیده است

    دوست دارمش
    مثل دانه ای که نور را
    مثل مزرعی که باد را
    مثل زورقی که موج را
    یا پرنده ای که اوج را
    دوست دارمش

    از میان پلک های نیمه باز خسته دل نگاه می کنم
    کاش با همین سکوت با همین صفا
    در میان بازوان من
    خاک می شدی
    با همین سکوت با همین صفا

    در میان بازوان من
    زیر سایبان گیسوان من
    لحضه ای که می مکد ترا سرزمین تشنه ی تن جوان من

    چونلطیف بارشی
    یا مه نوازشی
    کاش خاک می شدی...
    کاش خاک می شدی...
    تا دگر تنی
    در هجوم روز های دور
    از تن تو رنگ و بو نمی گرفت
    با تن تو خو نمی گرفت
    تا دکر زنی
    در نشیب سینه ات نمی غنود
    سوی خانه ات نمی دوید
    نغمه ی دل تو را نمی شنید

    از میان پلک های نیمه باز
    خسته دل نگاه می کنم
    مثل موج ها تو از کنار من
    دور می شوی...
    باز دور می شوی
    روی خط سربی افق
    یک شیار نور می شوی

    با چه می توان عشق را بند جاودان کشید؟
    با کدام بوسه با کدام لب؟
    در کدام لحظه در کدام شب؟

    مثل من که نیست می شوم
    مثل روز ها....
    مثل فصل ها....
    مثل آشیانه ها...
    مثل برف روی بام خانه ها...
    او هم عاقبت
    در میان سایه ها غبار می شود
    مثل عکس کهنه ای
    تار تار تارمی شود

    با کدام بال می توان
    از زوال روز ها و سوز ها گریخت؟
    با کدام اشک می توان
    پرده بر نگاه خیره ی زمان کشید؟
    با کدام دست می توان
    عشق را بند جاودان کشید؟
    با کدام دست؟
    خواب خواب خواب

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *


10 thoughts on “دیوان فروغ فرخزاد

  1. Ehsan& Ehsan& says:

    :به جستجوی تو
    در معبر باد ها می گریم,
    در چهار راه فصول,
    در چارچوب شکسته پنحرت ای
    قابی کهنه میگیرم
    این دفتر خالی
    تا چند
    تا چند ورق خواهد خورد؟
    *
    نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان میگذرد
    متبرک باد نام تو!
    و ما همچنان
    دوره میکنیم
    شب را و روز را
    هنوز را..
    (شاملو..در یادبود فروغ)

    اشعار فروغ از دنیای فروغ جان گرفته اند..در کار های فروغ یک نوع شخصی سازی هست..موضوع شعر های او اغلب خود اوست,دنیای او,نگاه او..ترس ها, حسرت ها و نیاز ها...عشق در اثار فروغ بسیار هست,اما عشق فروغ اغلب متعلق به دیروز است..و امروز چیزی باقی نمانده جز خاطرات شبح وار از خوبی های گذشته,و تصاویر شفاف و تکرار شونده از بدی ها..


  2. Ahmad Sharabiani Ahmad Sharabiani says:

    Forough Farrokhzad's Collected Poems, Forough Farrokhzad
    Forough Farrokhzad (December 29, 1934 – February 13, 1967) was an influential Iranian poet and film director. She was a controversial modernist poet and an iconoclast, writing from a female point of view.
    عنوانها: پنج کتاب دیوان اشعار فروغ فرخزاد؛ پنج کتاب مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ پنج کتاب فروغ فرخزاد؛ پنج کتاب فروغ فرخزاد: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد و زندگینامه؛ پنج کتاب فروغ فرخزاد (مجموعه اشعار)؛ پنج کتاب فروغ فرخزاد به همراه زندگینامه؛ مجموعه اشعار پنج دفتر شعر: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ دیوان فروغ فرخزاد برگزیده از پنج دفتر شعر: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ دیوان اشعار؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ تاریخ نخستین خوانش: ماه اکتبر سال 1977 و تاریخ خوانش این نسخه ماه فوریه سال 1998 میلادی
    عنوان: پنج کتاب دیوان اشعار فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ تهران، محور، 1377؛ در 407 ص؛ شابک: 9649164871؛ چاپ دیگر: تهران موضوع: شعر شاعران معاصر ایرانی - قرن 20 م
    عنوان: پنج کتاب مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ به کوشش: رویا خسرونجدی؛ تهران، شقایق، 1378؛ در 342 ص؛ شابک: 9645542634؛ چاپ دوم 1378؛ چاپ چهارم 1380؛ چاپ پنجم ششم و هفتم 1381؛ چاپ هشتم 1382؛ چاپ دهم 1383؛ چاپ سیزدهم 1384؛
    عنوان: پنج کتاب مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ به کوشش: نسترن علیپور؛ تهران، لیدا، 1389؛ در 312 ص؛ شابک: 9786009145164؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ به کوشش: مارال ناصرالمعمار؛ تهران، آستان دوست، 1389؛ در 343 ص؛ شابک: 9786009176427؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد و زندگینامه؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ تهران، امید فردا : ایدون، 1381؛در 320 ص؛ شابک: 9645731593؛ چاپ دوم 1382؛ چاپ سوم 1385؛ در 308 ص؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد (مجموعه اشعار)؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ تهران، جهانتاب، 1385؛ در 342 ص؛ شابک: 9648247277؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد به همراه زندگینامه؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ تهران، فرشید، 1383؛ در 342 ص؛ شابک: 9647542054؛
    عنوان: مجموعه اشعار پنج دفتر شعر: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ ویرایش: جمشید علیزاده؛ تبریز، آیدین، 1381؛ در بیست و هفت و 402 ص؛ شابک: 9645592135؛ چاپ دوم 1383؛
    عنوان: مجموعه اشعار پنج دفتر شعر فروغ فرخزاد: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ تهران، سمیر، 1384؛ در 380 ص؛ شابک: 9648940053؛
    عنوان: دیوان فروغ فرخزاد برگزیده از پنج دفتر شعر: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ تهران، گل آذین، 1392؛ در 375 ص؛ شابک: 9789647703543؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، امیر مستعان؛ 1378؛ در 242 ص؛ شابک: 9646937055؛ چاپ دیگر: 1379؛ شابک: 9646937047؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، چاو؛ 1386؛ در 468 ص؛ شابک: 9789642554027؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، سوگند؛ 1383؛ در 251 ص؛ شابک: 9647532199؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، به دید؛ 1381؛ در 380 ص؛ شابک: 9646995780؛ چاپ دیگر 1381؛ شابک: 9646995799؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، ناژین اینون؛ 1378؛ در 299 ص؛ شابک: 9649024115؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، مروارید؛ 1371؛ در 473 ص؛ چاپ دوم 1372؛ شابک: 9646026273؛ چاپ هفتم 1379؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، دنیای تمدن سبز : مرکز فکر؛ 1381؛ در 283 ص؛ شابک: ایکس - 964936711؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، سایه نیما؛ 1381؛ در 308 ص؛ شابک: 9649356525؛ چاپ دیگر: 1393؛ در 318 ص؛ شابک: 9789642593668؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، ارمغان؛ 1380؛ در 368 ص؛ شابک: 9645560187؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، برگ نگار؛ 1379؛ در 331 ص؛ شابک: 9649086277؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، زمستان؛ 1379؛ در 488 ص؛ شابک: 9646200192؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، کلک آزادگان؛ 1379؛ در 374 ص؛ شابک: 9649306307؛ چاپ دوم 1381؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، درایت؛ 1380؛ در 260 ص؛ شابک: 9646370462؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، گستره علم و فن؛ 1381؛ در 288 ص؛ شابک: 9649346759؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، نسل نیکان؛ 1384؛ در 400 ص؛ شابک: 9648143234؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، افسون؛ 1381؛ در 338 ص؛ شابک: 9647341903؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ خوشنویسی؛ تهران، شقایق؛ 1378؛ در 256 ص؛ شابک: 9645542702؛ چاپ دوم 1380؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، مرکب سفید؛ 1384؛ در 517 ص؛ شابک: 964946310؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، فیض دانش؛ 1389؛ در 251 ص؛ شابک: 9789649821528؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، نشرگیتی؛ 1380؛ در 320 ص؛ شابک: 9645929075؛
    و هفتاد و چند انتشاراتی دیگر همین دیوان را چاپ کرده اند که اگر ماندم مینویسم
    از فروغ : نگاه خدا
    بر روی ما نگاه خدا خنده میزند، هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
    زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش، پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
    پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود، بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
    نام خدا نبردن از آن به که زیر لب، بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا
    ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع، بر رویمان ببست به شادی در بهشت
    او میگشاید، او که به لطف و صفای خویش،، گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
    توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشُست، کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم
    چون سینه جای گوهر یکتای راستی ست، زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم
    مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم، مائیم … ما، که جامه ی تقوی دریده ایم؛
    زیرا درون جامه به جز پیکر فریب، زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم
    آن آتشی که در دل ما شعله میکشید، گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛
    دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق، نام گناهکاره ی رسوا، نداده بود
    بگذار تا به طعنه بگویند مردمان، در گوش هم، حکایت عشق مدام ما
    «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق، ثبت است در جریده عالم دوام ما»
    ا. شربیانی


  3. Ahmad Sharabiani Ahmad Sharabiani says:

    Forough Farrokhzad's Collected Poem‭, Forough Farrokhzad
    تاریخ نخستین خوانش: ماه اکتبر سال 1977 و تاریخ خوانش این نسخه ماه فوریه سال 1998 میلادی
    عنوان: پنج کتاب دیوان اشعار فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ تهران، محور، 1377؛ در 407 ص؛ شابک: 9649164871؛ چاپ دیگر: تهران موضوع: شعر شاعران معاصر ایرانی - قرن 20 م
    عنوان: پنج کتاب مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ به کوشش: رویا خسرونجدی؛ تهران، شقایق، 1378؛ در 342 ص؛ شابک: 9645542634؛ چاپ دوم 1378؛ چاپ چهارم 1380؛ چاپ پنجم ششم و هفتم 1381؛ چاپ هشتم 1382؛ چاپ دهم 1383؛ چاپ سیزدهم 1384؛
    عنوان: پنج کتاب مجموعه اشعار فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ به کوشش: نسترن علیپور؛ تهران، لیدا، 1389؛ در 312 ص؛ شابک: 9786009145164؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ به کوشش: مارال ناصرالمعمار؛ تهران، آستان دوست، 1389؛ در 343 ص؛ شابک: 9786009176427؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد و زندگینامه؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ تهران، امید فردا : ایدون، 1381؛در 320 ص؛ شابک: 9645731593؛ چاپ دوم 1382؛ چاپ سوم 1385؛ در 308 ص؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد (مجموعه اشعار)؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ تهران، جهانتاب، 1385؛ در 342 ص؛ شابک: 9648247277؛
    عنوان: پنج کتاب فروغ فرخزاد به همراه زندگینامه؛ شاعر: فروغ فرخزاد؛ تهران، فرشید، 1383؛ در 342 ص؛ شابک: 9647542054؛
    عنوان: مجموعه اشعار پنج دفتر شعر: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ ویرایش: جمشید علیزاده؛ تبریز، آیدین، 1381؛ در بیست و هفت و 402 ص؛ شابک: 9645592135؛ چاپ دوم 1383؛
    عنوان: مجموعه اشعار پنج دفتر شعر فروغ فرخزاد: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ تهران، سمیر، 1384؛ در 380 ص؛ شابک: 9648940053؛
    عنوان: دیوان فروغ فرخزاد برگزیده از پنج دفتر شعر: اسیر؛ دیوار؛ عصیان؛ تولدی دیگر؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؛ سراینده: فروغ فرخزاد؛ تهران، گل آذین، 1392؛ در 375 ص؛ شابک: 9789647703543؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، امیر مستعان؛ 1378؛ در 242 ص؛ شابک: 9646937055؛ چاپ دیگر: 1379؛ شابک: 9646937047؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، چاو؛ 1386؛ در 468 ص؛ شابک: 9789642554027؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، سوگند؛ 1383؛ در 251 ص؛ شابک: 9647532199؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، به دید؛ 1381؛ در 380 ص؛ شابک: 9646995780؛ چاپ دیگر 1381؛ شابک: 9646995799؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، ناژین اینون؛ 1378؛ در 299 ص؛ شابک: 9649024115؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، مروارید؛ 1371؛ در 473 ص؛ چاپ دوم 1372؛ شابک: 9646026273؛ چاپ هفتم 1379؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، دنیای تمدن سبز : مرکز فکر؛ 1381؛ در 283 ص؛ شابک: ایکس - 964936711؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، سایه نیما؛ 1381؛ در 308 ص؛ شابک: 9649356525؛ چاپ دیگر: 1393؛ در 318 ص؛ شابک: 9789642593668؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، ارمغان؛ 1380؛ در 368 ص؛ شابک: 9645560187؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، برگ نگار؛ 1379؛ در 331 ص؛ شابک: 9649086277؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، زمستان؛ 1379؛ در 488 ص؛ شابک: 9646200192؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، کلک آزادگان؛ 1379؛ در 374 ص؛ شابک: 9649306307؛ چاپ دوم 1381؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، درایت؛ 1380؛ در 260 ص؛ شابک: 9646370462؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، گستره علم و فن؛ 1381؛ در 288 ص؛ شابک: 9649346759؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، نسل نیکان؛ 1384؛ در 400 ص؛ شابک: 9648143234؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، افسون؛ 1381؛ در 338 ص؛ شابک: 9647341903؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ خوشنویسی؛ تهران، شقایق؛ 1378؛ در 256 ص؛ شابک: 9645542702؛ چاپ دوم 1380؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، مرکب سفید؛ 1384؛ در 517 ص؛ شابک: 964946310؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، فیض دانش؛ 1389؛ در 251 ص؛ شابک: 9789649821528؛
    عنوان: دیوان اشعار؛ فروغ فرخزاد؛ تهران، نشرگیتی؛ 1380؛ در 320 ص؛ شابک: 9645929075؛
    و هفتاد و چند انتشاراتی دیگر همین دیوان را چاپ کرده اند که اگر ماندم مینویسم
    از فروغ : نگاه خدا
    بر روی ما نگاه خدا خنده میزند، هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
    زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش، پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
    پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود، بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
    نام خدا نبردن از آن به که زیر لب، بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا
    ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع، بر رویمان ببست به شادی در بهشت
    او میگشاید، او که به لطف و صفای خویش،، گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
    توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشُست، کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم
    چون سینه جای گوهر یکتای راستی ست، زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم
    مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم، مائیم … ما، که جامه ی تقوی دریده ایم؛
    زیرا درون جامه به جز پیکر فریب، زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم
    آن آتشی که در دل ما شعله میکشید، گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛
    دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق، نام گناهکاره ی رسوا، نداده بود
    بگذار تا به طعنه بگویند مردمان، در گوش هم، حکایت عشق مدام ما
    «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق، ثبت است در جریده عالم دوام ما»
    ا. شربیانی


  4. Baktash Baktash says:

    همیشه اینور واونور از فروغ خونده بودم. تا اینکه یک مصاحبه ی ۱۰ دقیقه ای با ایرج گرگین شنیدم ازش تونت. و اون لحظه بود که شوکه شدم!! واقعا همچین دختری ندیده بودم!  به این نجابت و سادگی و هوش لطافت و زیبایی  و لوندی و باسواد بودن و شورشی بودن در اوج آرامش، و اسیر الگوهایی مسخره ی جامعه نبودن، خاکی بودن و بدبین بودن به همه چیز و...
    آره پسر. یه دختر پرفکت به تمام معنا دیدم. و  همه ی اینها  رو از همین ۱۰ دقیقه مصاحبه فهمیدم😊

    و رفتم و خریدم دیوانش رو و خوندم همه ی شعراشو و بیشتر حیرت کردم.


  5. Nilch Nilch says:

    آری آغاز دوست داشتن است
    گرچه پایان راه ناپیداست
    من به پایان دگر نیندیشم
    که همین دوست داشتن زیباست .


  6. Saman Saman says:

    زندگی شاید آن لحظه‌یِ مسدودی‌ست که نگاهِ من
    در نیمه‌یِ چشمانِ تو خود را ویران می‌سازد
    و در این حسی‌ست که من آنرا با ادراکِ ماه و با دریافتِ ظلمت خواهم آویخت

    ***

    وقتی به بانوانِ شاعرِ بعد از (فروغ) نگاه می‌کنم و شعرهای ایشان را می‌خوانم، می‌بینم بیش‌تر آن‌ها باردارِ (فروغ) هستند. بیش‌تر آ‌ن‌ها آمده‌اند همان شعرهای (فروغ) را گفته‌اند؛ آن‌هم نه به آن استحکام. نه به آن پختگی و قاعدتاً نه به آن جهان‌بینیِ آن عزیزِ از دست رفته. بیش‌تر، شعرهای رقیقِ درجه پنج و شش است که اگر هم نبود چیزی از دست نمی‌رفت و به تاریخ ادب این کشور چیزی اضافه نمی‌شد و نشده است
    ملاحظه بفرمایید: (فروغ) در اوج پختگی از دنیا رفت. به نوعی می‌شود گفت که پرونده‌ی شاعری و جهان‌بینی خود را در حد کمال بست و رفت. این حسِ سرشار از زنانگی چنان در اشعار او جریان دارد که تا امروز حتی در خلوت خویش نتوانسته‌ام یک شعر او را با صدای بلند بخوانم. البته پیش از او نیز بودند؛ امّا او بود که برای اوّلین بار پای معشوق مرد را به شعر فارسی باز کرد. تنها او بود که جرأت داشت از آبِ حیات، خونِ زنانگی و تن عریان معشوق مرد بنویسد. او بود که در هفده سالگی نوشت: گُنه کردم گناهی پر ز لذت، در آغوشی که گرم و آتشین. تاوانش را نیز پس داد و هنوز نیز دارد پس می‌دهد
    بعضی از بیت‌ها یا مصرع‌هایش را می‌توان به عنوان سخن قصار پذیرفت:
    هیچ صیـادی در جویِ حقیری که به گودالی می ریزد
    مرواریدی صید نخواهد کرد
    .
    ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم
    در نگاهِ شرم‌آگینِ گُلی گمنام
    و بقا را در یک لحظه‌ی نامحدود که دو خورشید به هم خیره شدند
    .
    پرواز را به خاطر بسپار
    پرنده مُردنی‌ست
    .
    چراغ‌های رابطه تاریکند
    .
    تنها صداست که می‌ماند
    .
    و از این دست مصرع‌ها کم ندارد. جاودانه‌هایش نیز کم نیستند:
    به چمنزار بیا، به چمنزارِ بزرگ
    و صدایم کن از پُشت گلِ ابریشم، هم‌چنان آهو که جفتش را
    .
    زندگی شاید افروختن سیگاری باشد
    در فاصله‌ی رخوتناک دو همآغوشی
    .
    و این جهان پُر از صدای مردمی‌ست
    که هم‌چنان که تو را می‌بوسند
    در ذهنِ خود طنابِ دار تو را می‌بافند
    .
    از این اشعار کم ندارد و بنده نیز متأسفانه هم‌ اکنون دسترسی به کتابخانه‌ام ندارم که مثال‌های بیش‌تر و بهتری را در این‌جا نقل کنم. آخرین دفتر شعرش نیز که بعد از وفاتش گردآوری شد و به چاپ سپرده شد، شد جانِ جانِ کلامش:
    و این منم
    زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد
    پایان سخن: (فروغ) را تنها نمی‌توان به عنوان یک شاعر شناخت(دیدی که غالباً وجود دارد). (خانه سیاه است) هنوز یکی از بهترین‌های تاریخ سینمای مستند این کشور است و او بود که به دیگر شاعران معاصرِ خویش ره و رسم نشان می‌داد. (احمدرضا احمدی) که این روزها نام و شعرها و نوشته‌هایش مُد شده است یکی از آنانی است که گذرنامه‌ی ادبی او را فروغ مُهر و امضا کرد.

    اگر بخواهیم واقع بینانه نگاه کنیم بانوانِ شاعر این سرزمین و دنیای شعری آن‌ها، نیاز به یک فروغ‌زدایی دارند؛ چرا که او آمد، شعرش را به کمال گفت و رفت. پس اگر قرار است شعری پس از او گفته شود، چه نیک‌تر که کلامی، نگاهی، احساسی تازه باشد، نه تکرار مکررات و تسلیتی به تاریخِ شعری پس از او
    .
    به مادرم گفتم: دیگر تمام شد .
    گفتم: همیشه پیش از آن‌که فکر کنی اتفاق می‌افتد
    باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم.


  7. hima saki hima saki says:

    دخترك خنده كنان گفت كه چيست راز اين حلقه زر
    راز اين حلقه كه انگشت مرا سخت گرفتست به بر

    راز اين حلقه كه در چهره او،اين همه تابش و رخشندگي است
    مرد حيران شد و گفت حلقه خوشبختي است حلقه زندگي است
    همه گفتند مبارك باشد،دخترك گفت دريغا كه مرا
    باز در معني ان شك باشد،سالها رفت و شبي.....
    زني افسرده نظر كرد بر ان حلقه زر،ديد در نقش قروزنده ان
    روزهايي كه به اميد وفاي شوهر،به هدر رفته هدر
    زن پريشان شد و ناليد كه واي،واي از اين حلقه كه در چهره او
    باز هم تابش و رخشندگي است،حلقه بندگي و بردگي است


  8. پیمان علو پیمان علو says:

    آه فروغی برايم نمانده تا عصیان کنم،تولدی دیگر شدیدا نیاز است ،شاید اسیر شوم،رو به دیوار،شايد ایمان آوردم به آغاز فصل سرد....


    فکر نکنم دیگر کسی بیاید فروغ جان اگر آمد هم بقول هوشنگ ابتهاج نیامدی و دیر شد ...


    چه شد که امروزه فروغ دلنشین تر شد؟
    مگر فروغ همانی نیست که فاحشه خوانده میشد...
    همانی که دیوانه بود...
    همانی که دیوانش بزور به چاپ سوم رسید...
    کسی آمد که من خبر ندارم؟


    فروغ ، زنی که بی ادعا ترین روشنفکر ادبیات ایران است بنظر من...
    زنی با دستانی سیمانی...که آزادانه مینوشت،عاشقانه،عصیانگر


    اگر سراغ فروغ رفتید حتما سراغ دیوان چاپ تورنتو برین تا با عصیان های فروغ عصیان کنید.

    حرف آخر : هنوز هم گوگوش خیلی از فروغ فرخزاد مشهور تر هس.تتلو از محسن نامجو،صابر ابر از رضا براهنی...

    ولی تو که این ریویو رو خوندی لطفا پرواز رو بخاطر بسپر وگرنه پرنده مُردَنیست


  9. ZaRi ZaRi says:

    نگاه کن که غم درون دیده ام
    چگونه قطره قطره آب می شود
    چگونه سایه سیاه سرکشم
    اسیر دست آفتاب می شود
    نگاه کن
    تمام هستیم خراب می شود
    شراره ای مرا به کام می کشد
    مرا به اوج می برد
    مرا به دام میکشد
    نگاه کن
    تمام آسمان من
    پر از شهاب می شود
    تو آمدی ز دورها و دورها
    ز سرزمین عطر ها و نورها
    نشانده ای مرا کنون به زورقی
    ز عاجها ز ابرها بلورها
    مرا ببر امید دلنواز من
    ببر به شهر شعر ها و شورها
    به راه پر ستاره ه می کشانی ام
    فراتر از ستاره می نشانی ام
    نگاه کن
    من از ستاره سوختم
    لبالب از ستارگان تب شدم
    چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
    ستاره چین برکه های شب شدم
    چه دور بود پیش از این زمین ما
    به این کبود غرفه های آسمان
    کنون به گوش من دوباره می رسد
    صدای تو
    صدای بال برفی فرشتگان
    نگاه کن که من کجا رسیده ام
    به کهکشان به بیکران به جاودان
    کنون که آمدیم تا به اوجها
    مرا بشوی با شراب موجها
    مرا بپیچ در حریر بوسه ات
    مرا بخواه در شبان دیر پا
    مرا دگر رها مکن
    مرا از این ستاره ها جدا مکن
    نگاه کن که موم شب براه ما
    چگونه قطره قطره آب میشود
    صراحی سیاه دیدگان من
    به لالای گرم تو
    لبالب از شراب خواب می شود
    به روی گاهواره های شعر من
    نگاه کن
    تو میدمی و آفتاب می شود


  10. رؤیا رؤیا says:

    فروغ فرخزاد شاعری که احتیاج به معرفی ندارد اما که من با وجود عشق به شعر هرگز خواننده اشعارش نبوده ام و این اولین کتابی است که کامل از او میخوانم. حس دلتنگی, افسردگی و رنگ خاکستری احساسی است که هربار با هر شعر فروغ به سراغم می آید. از مقدمه کتاب که زندگینامه کوتاه فروغ از زبان خود و اطرافیان نزدیکش هست میتوان این حس دلتنگی و ستیزه جویی نسبت به دنیا و بخصوص روابط بین ادمها را در زندگی و احساس شاعر به خوبی دریافت. یکی از شعرهایی که خیلی دوست داشتم::

    خواب,خواب,خواب
    او غنوده است
    روی ماسه های گرم
    زیر نور تند آفتاب

    از میان پلک های نیمه باز
    خسته دل نگاه می کند
    جویبار گیسوان خیس من
    روی سینه اش روان شده
    بوی بوی تنش
    در تنم وزان شده

    خسته دل نگاه می کنم
    آسمان به روی صورتش خمیده است
    دست او میان ماسه های داغ
    با شکسته دانه هایی از صدف
    یک خط سپید بی نشان کشیده است

    دوست دارمش
    مثل دانه ای که نور را
    مثل مزرعی که باد را
    مثل زورقی که موج را
    یا پرنده ای که اوج را
    دوست دارمش

    از میان پلک های نیمه باز خسته دل نگاه می کنم
    کاش با همین سکوت با همین صفا
    در میان بازوان من
    خاک می شدی
    با همین سکوت با همین صفا

    در میان بازوان من
    زیر سایبان گیسوان من
    لحضه ای که می مکد ترا سرزمین تشنه ی تن جوان من

    چونلطیف بارشی
    یا مه نوازشی
    کاش خاک می شدی...
    کاش خاک می شدی...
    تا دگر تنی
    در هجوم روز های دور
    از تن تو رنگ و بو نمی گرفت
    با تن تو خو نمی گرفت
    تا دکر زنی
    در نشیب سینه ات نمی غنود
    سوی خانه ات نمی دوید
    نغمه ی دل تو را نمی شنید

    از میان پلک های نیمه باز
    خسته دل نگاه می کنم
    مثل موج ها تو از کنار من
    دور می شوی...
    باز دور می شوی
    روی خط سربی افق
    یک شیار نور می شوی

    با چه می توان عشق را بند جاودان کشید؟
    با کدام بوسه با کدام لب؟
    در کدام لحظه در کدام شب؟

    مثل من که نیست می شوم
    مثل روز ها....
    مثل فصل ها....
    مثل آشیانه ها...
    مثل برف روی بام خانه ها...
    او هم عاقبت
    در میان سایه ها غبار می شود
    مثل عکس کهنه ای
    تار تار تارمی شود

    با کدام بال می توان
    از زوال روز ها و سوز ها گریخت؟
    با کدام اشک می توان
    پرده بر نگاه خیره ی زمان کشید؟
    با کدام دست می توان
    عشق را بند جاودان کشید؟
    با کدام دست؟
    خواب خواب خواب


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *